خطر اسپویل داستان فیلم

قصر شیرین را در فضای مبهم و بدون کیفیت سینمای هزارنفری فردوسی دیدم که شاید از حس غمی که از خالی بودن آن همه صندلی داشتم بر احساسم نسبت به فیلم هم تاثیر گذاشت.فیلم خود فضایی غمگین و مبهم دارد که بیننده باحوصله را تا ته می کشاند که داستان چیست و آن قدر قطره قطره اطلاعات در مورد شخصیت ها به بیننده می دهد که مدام از خودت می پرسی چرا؟مگر چه اتفاقی افتاده؟به نظرم تماشاگران فیلم از همان ابتدای داستان که حدود ده دقیقه طول می کشد تا چرخ های فیلم در ریل بازگویی و روشن شدن موضوع بیفتد، از هم جدا می شوند.دسته ای حوصله یشان از ریتم کند سر می رود و عده ای که باحوصله تر مشتاق تر می شوند که ببینند داستان از چه قرار است.من از دسته دوم بودم و به هر حال باید در نظر بگیرید که به دیدن یکی از فیلم های رضا میرکریمی می روید.کارگردانی که فیلم هایش نظیر دختر بر روابط بین افراد مستحکم است و ریتم آرامی را دنبال می کند.

قصر شیرین درباره روابط است البته این بار رابطه بین پدر و فرزندانش.داستان آنقدر گاهی گنگ می شود که من الان هم از خود می پرسم آیا داستان فیلم همین بوده است؟ جلال(حامد بهداد) راننده ماشین های سنگین بوده است که در تصادف فردی را به قتل می رساند و فرار می کند.اما شیرین(همسرش) جای او را لو داد و دیه فرد مقتول را می پردازد.جلال اما انگار که از همسرش دلگیر است بعد از سپری کردن دوران حبسش دیگر به خانه بازنمی گردد و به جای دیگر رفته و زندگی جدیدی را شروع میکند و حال داستان از جایی شروع می شود که شیرین در لحظات قبل مرگش به وی پیام می دهد و از او می خواهد به دیدنش بیاید و بعد به نظر می رسد دچار مرگ مغزی می شود.با مرگ شیرین تکلیف بچه های جلال حالا باید روشن شود.این اطلاعات در سرتاسر فیلم پخش شده اند و خیلی از آن ها را تنها تا سکانس آخر متوجه می شوید و گاهی حتی باید با خلاقیت خود حدس بزنید دقیقا چه شده.

فیلم گاهی خیلی بی رحم می شود.خاله ای که دیگر بچه ها را به اصرار شوهرش نمی تواند نزد خود نگه دارد و با گریه بچه ها را مجبور می کند که همراه پدری که نمی خواهدشان بروند و پدری عبوس و بداخلاق که به طور علنی نخواستن بچه ها را در صورتشان فریاد می زند و بیننده متوجه می شود این پدر فقط برای فروختن ماشین شیرین و اعضای بدنش خودی به خانواده اش نشان داده است.برای منی که با بچه ها سروکار دارم این نخواستن خیلی درگیرم کرد.تکلیف ما با شخصیت جلال روشن نیست.به طور قطع قهرمان داستان نیست چرا که ما از او متنفر می شویم وقتی می بینیم زنش را رها کرده و حالا که آمده اعضای بدن زنش را-حتی به درخواست خودش- به پنجاه میلیون فروخته است یا زمانی که به دخترش که در به در دنبال آبرنگ-لاک پشتش- است نمی گوید کجاست و میخواهد آن ها را در خانه رها کرده و فرار کند ولی یک ماشین سنگین! مانعش می شود و یا زمانی که متوجه می شویم زن دیگری گرفته ولی حتی با او هم خوش بخت نیست و به نوعی علافش کرده و حتی در جاده برایش ماشین می گیرد که برود پی کارش.


مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: فیلم ,داستان ,شیرین ,جلال ,ماشین ,کرده ,داستان فیلم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

آرشیو خبرهای مهم زنبورستان سقف متحرک ساینا خالدنیوز خالدآباد دانلود اهنگ جدید مشاوره کنکور انسانی بیمه گران وب سایت تخصصی خانم شیخی تاسیسات برقی و مکانیکی صنعتی